|
|
|
|
|
درود بر شما می ببخشید که کمی دور شد ، اول این کار سپید رو بخونید : با باد آمده بودی یا باران چشمانم را سپردم به دریا پا هایم را به صخره و تاب خوردم بر سایههای گیاه خیس میشوم تا خشک زاده نشده باشم و درد بـتـابـد زانوان بغل گرفتهی ماه و راه بیافتم خوابهای کودکیم را بگردم ، بگردم «پس کوچه» های مدرسه دنبال بال خشک شدهی سنجاقکی پشت صفحهی «کوکبخانم» و دور بزنم سیزده بار مشق های ننوشتهام را □□□ حالا به بار نشسته ـ بی باران ـ در خشک روز ترین سایه زیر ازدحام ابـــــر و دست تکان میدهم برای بـــاد تا گمان کنند چشمانت هنوز می لرزم و میلرزند پا هایم ـ در هجوم سنگ ـ □□□ ببخشید ! باد از این سمت بر میگردد دروغ میگویند ـ برگ ها ـ سراغ از پنجرههای بسته نگیر و برگرد به سمتی که خارها گریزانند ابرها ، دور میزنند ماه را و انکار میکنند ؛ « در کوچه باد میآید » 10 / 5 / 86 این غزل رو هم بخونید ؛ بدنیست اشــتـبـاه مــحـض ، پـرســه در خــیـــال ، روز و مـاه سـال منگ و گول و گیج ، می گذشت عمر ، رفت ؟... بی خیال ! دام بـود حـیـف ، رام نـــه . . . دریـغ ! ســایـهی بهـشـت هـا. . . خـیـال خـام ، میوه های زشـت ، مـیـوه های کـال گـیـر داده بـود ، بـی بـهـانـه پـیـر - آن بـهـانـه گـیــــــــر ـ حـکــم کـرده بـود ، حـکــم انــتــقـــام ، حـکــم انــتـــقـــال ایـنـک ایـن زمـیـن ، بـسـتـر زمـان ، گـیــــــــر کـــردهام بـیـن ایـن و آن ، مـیخـورم زمـیـن ، میشــوم وبــــال میخـورم زمـیـن ، میپـرم هـوا ، های ... های ... های... گـشـتـهام اسـیـر ، هر چـه می زنـم بـال ، بـال ، بـال ـ تـاشـوم رهـا ، از قـفـس ، نـفـس ، از زمـیـن ، زمـان از فـریـب دور ، از خـُـــدا جــــدا ، نـیـسـت احـتـمـال جـنـگ میشـود ، یـک طـرف نفس ، یک طـرف هـوس سـنـگ میشـــود ، زیـر دسـت و پـا ، چـشــمـهی زلال گـرچـه بیگـنــاه ، ایـن دل غـریـب ، مـیشــود ســیـاه دود ، دود ، دود ، داد ... داد ... داد ... می کنم سـؤال : دادرس کـجـا ؟! مـسـتـجـیـر کو ؟! مـسـتـجـیـب کیست ؟! کـل کـائـنـات ؛ گـنـگ گـنـگ گـنـگ ، لال لال لال 30 / 5 / 85 |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 10:13 توسط « آغو »
|
|
||