|
|
|
|
|
درود ؛ ببخشيد ؛ از اينكه دير كردم ، به حساب پيري و بي حوصلگيام بگذاريد اين بار با يك غزل و چند تا دوبيتي در خدمتتون هستم «پـرنـده» پـرنده ، يك پرنده بود ، در قفس نبـود پـرنــده بـود ، با پـرنـده همنفس نـبـود پـرنـده ، مثل جفت خويش هم نميپـريـد پـرنـده ، – مثل اينكه – مثل هيچكس نـبـود پـرنده ، روي دست بيريـا نمينشست پـرنده ، فكر دست هاي ملتَمس نـبـود پـرنده ، اشتهاي آب و دانه هم نـداشت پـرنده ، اهل عشق بـود ، بـوالهوس نـبـود پـرنده ، دام را نديدهبـود، ميشناخت پـرنـده ، رام ، رام ، رام هيچكس نـبـود پـرنده ، مثل ما نبود - بيخيال – حرف داشت پـرنده ، هر چه عشق مي سرود ، بس نـبـود پـرنده ، هرچه ديـد ، داغ ، داغ روزگار پـرنده ، هرچه داد... ، داد.. ، دادرس نـبـود **** پـرتده آب بود ، خاك بود ، شعله بود پـرنده ، هرچه ، هرچه بـود ، خار و خس نـبـود 21 / 5 / 85 و اين هم چند دوبيتي تقديم به كسي که دلم لبريز از غزل چشمهاي اوست تعجب نكنيد ؛ « عشق پيري گر بجنبد سر به رسوايي زند » تو اكسير جنون در شيشه داري شرابي لعلگون در شيشه داري مگر از قلب من برگشتهاي كه به اين اندازه خون در شيشه داري **** تنم داغ است ، ليكن تب ندارم بجز نام تو را بر لب ندارم به اين مردم كه جمله نانفروشند نميگويم كه نان شب ندارم **** غزلخونه به شب هايت دل من شكار چشم زيبايت دل من دروغام چيست ؟! با اين بال خونين ببين افتاده در پايت دل من **** اگر چه تا ابد سيرت نميشُم رفيق دست و پاگيرت نميشُم سي خونم تشنهاي؟! كاري نداره حريف برق شمشيرت نميشُم **** دلم دايم اسير اُون نگاتــه نميدونم چه سرّي تـو اداتـه چه داغ پرتو چشم قشنگت مگه خورشيد تـو فاب چشاتـه ؟! **** زمستونه ، ولي داغـه تن مـو آتيش بارونـه زير پيرهن مـو نشستي زُل زدي تا خوب ببيني چه حالي داره شكل مردن مـو ؟! **** و اين يكي هم براي "حسن اجتهادي " عجب شيرين زبوني اجتهادي دلير و مهربوني اجتهادي اگرچه پيري و موهات سفيده ولي اِنـد جنوني اجتهادي |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 10:21 توسط « آغو »
|
|
||