تبليغاتX
زمزمه های دل

 

درود ؛

ببخشيد ؛ از اينكه دير كردم ، به حساب پيري و بي حوصلگي‌ام بگذاريد

اين بار با يك غزل و چند تا دوبيتي در خدمتتون هستم

راستي خونه‌ي جديدي در اين دنياي مجازي ساخته شده ؛

 پلاک سوخته 

وبلاگ دوست عزيز اميد فرهاد پور را هم سر بزنيد

 

 

 

«پـرنـده»

 

پـرنده ، يك پرنده بود ، در قفس نبـود

پـرنــده بـود ، با پـرنـده هم‌نفس نـبـود

پـرنـده ، مثل جفت خويش هم نمي‌پـريـد

پـرنـده ، – مثل اينكه – مثل هيچكس نـبـود

پـرنده ، روي دست بي‌ريـا نمي‌نشست

پـرنده ، فكر دست هاي ملتَمس نـبـود

پـرنده ، اشتهاي آب و دانه هم نـداشت

پـرنده ، اهل عشق بـود ، بـوالهوس نـبـود

پـرنده ، دام را نديده‌بـود، مي‌شناخت

پـرنـده ، رام ، رام ، رام هيچكس نـبـود

پـرنده ، مثل ما نبود - بي‌خيال – حرف داشت

پـرنده ، هر چه عشق مي سرود ، بس نـبـود

پـرنده ، هرچه ديـد ، داغ ، داغ روزگار

پـرنده ، هرچه داد... ، داد.. ، دادرس نـبـود

****

پـرتده آب بود ، خاك بود ، شعله بود

پـرنده ، هرچه ، هرچه بـود ، خار و خس نـبـود

 

                        21 / 5 / 85

 

 

 

 

و اين هم چند دوبيتي

 تقديم به كسي که دلم لبريز از غزل چشمهاي اوست

تعجب نكنيد ؛ « عشق پيري گر بجنبد سر به رسوايي زند »

 

تو اكسير جنون در شيشه داري

شرابي لعل‌گون در شيشه داري

مگر از قلب من برگشته‌اي كه

به اين اندازه خون در شيشه داري

 

****

 

تنم داغ است ، ليكن تب ندارم

بجز نام تو را بر لب ندارم

به اين مردم كه جمله نان‌فروشند

نمي‌گويم كه نان شب ندارم

 

****

 

غزل‌خونه به شب هايت دل من

شكار چشم زيبايت دل من

دروغ‌ام چيست ؟! با اين بال خونين

ببين افتاده در پايت دل من

 

****

 

اگر چه تا ابد سيرت نمي‌شُم

رفيق دست و پا‌گيرت نمي‌شُم

سي خونم تشنه‌اي؟! كاري نداره

حريف برق شمشيرت نمي‌شُم

 

****

 

دلم دايم اسير اُون نگاتــه

نمي‌دونم چه سرّي تـو اداتـه

چه داغ پرتو چشم قشنگت

مگه خورشيد تـو فاب چشاتـه ؟!

 

****

 

زمستونه ، ولي داغـه تن مـو

آتيش بارونـه زير پيرهن مـو

نشستي زُل زدي تا خوب ببيني

چه حالي داره شكل مردن مـو ؟!

****

 

و اين يكي هم براي "حسن اجتهادي "

 

عجب شيرين زبوني اجتهادي

دلير و مهربوني اجتهادي

اگرچه پيري و موهات سفيده

ولي اِنـد جنوني اجتهادي

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 10:21  توسط  « آغو »  |